خاطره اي از بازيگر در آينه در نيمه شب
آنها زبان عشق را حرف مي زنند.
سيزده دندان كه با آنها نيشخند مي زني
بر هم مي سايند.
حرص لخت بدن مي تازاند
بي قراري و خودباختگي ات را.
نَفَس عشق در تو كهنه است،
كلام يا ترانه است،
ترشيده تر از نَفَس گربه است،
زمختي زبان است.
اين خاكستري كه خيره است به پوست و استخوان بي روح
دروغ نمي گويد.
لبهاي چرب بوسيدنشان را رها مي كنند.
هيچ كس او را نمي گزيند كه آنچه كه مي بيني را حرف بزند.
گرسنگي هولناك درنگ مي كند.
بيرون بكش قلبت را، خون شور را، ميوه اي از اشك را.
بيرون بكش و در كام خود فرو ببر!
جیمز جویس - Pomes Penyeach
ترجمه: پیام فتوحیه پور
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۶:۲ ب.ظ توسط پیام فتوحيه پور
|
Willkommen bienvenue welcome