لسینگ و فتح کبیر و جمعه و روز تعطیل و غیره
![]()
خوب اتفاق مهم افتاد. این بار نوبل فرصت را برای ارزشمندتر شدن جایزه ادبی اش از دست نداد. دوریس لسینگ این اواخر خوب نمی نوشت و کار مهمی برای عرضه نداشت هر چند که در پانزده سال اخیر بیش از ۱۰ کتاب منتشر کرد.
ولی هنوز برای نویسنده دفترچه یادداشت طلایی، بچه های خشونت و وسوسه های جک اورکنی تقدیری به اندازه نوبل ادبی کاری غیر عادی نیست.
به چند پست قبلی که نگاه می کنم، اول می فهمم که کاباره در یکسال گذشته زیاد فعال نبود. دوم اینکه نوبل فرصت ونگات را از دست داد.
شاید نوشتن وبلاگ برایم آنقدرها جذابیت ندارد یا دارد و حالش را ندارم. ولی اینجا که آمدم علاوه بر لسینگ یک شعر هم می گذارم.
شعر جدیدی نیست. مال دوره فتح کبیر است. قطعه ماقبل آخر فتح کبیر:
موضوع ساده است
حتي براي دلپذير شدن روزهاي تعطيل
مي توان به فكر زراعت افتاد:
در جاده رفت
با فكر كاشت داشت برداشت
و تخم كوچك انتخاب خواهد شد
شش روز در گذشتهي هر جمعه
با تلخكامي موهوم روزهاي تعطيل به آخر ميرسند
زرافهي من مي ميرد
و آفتابپرستهايم جفتگيري ميكنند
تراكتوري اجاره ميكنم
و جاده را براي هميشه ترك ميكنم
مغز خالي ست
صداي بازي كودكان ميآيد
مغز خالي ست
تخم كوچك ريشه ميدهد
Willkommen bienvenue welcome