دو موضوع
رمان بادبادک باز را خواندم و فیلمش را هم فردای روز قرائت کتاب دیدم.
رمان عجیبی است. انگار از دل نوشته شده است که این طور به دل می نشیند. پر است از غلطهای ابتدایی داستان نویسی، اشتباه در ویرایش و به هم ریختگی ریتم ولی به شکل دلنشینی جذاب و دلپذیر است. اتفاق عجیبی است.
فیلم ولی بی ربط بود و خالی. انگار دیر می شد اگر صبر می کردند یک فیلم نامه بهتر نوشته می شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
دوم اینکه عجب حکایتی است ...
عمه خانم ما که بزرگ فامیل است همیشه در مراسم خواستگاری دختران فامیل تشریف دارند که درباره خواستگاران و نامزدان نظر نهایی را بدهند.
یک بار درباره خواستگاری که عمه خانم ردش کرده بود از ایشان پرسیدم: صلاح نبود تایید شوند؟
نگاهی عاقل اندر ابله به من کردند و گفتند: تایید صلاحیت نشدند.
حالا حکایت همان کلاغ سیاه گم شده در شبی است که پا در کفش ایشان کردیم. یاد عمران و نوع شوخی هایش به خیر.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۷:۵۸ ب.ظ توسط پیام فتوحيه پور
|
Willkommen bienvenue welcome